تبليغاتX
غم هم اگر ترکم کند تنهای تنها میشوم

غم هم اگر ترکم کند تنهای تنها میشوم

مستی ام درد منو دیگه دوا نمی کنه غم با من زاده شده منو رها نمی کنه

بدون شرح d:

+ نوشته شده در  شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 11:15  توسط غریبی از شهر غم  | 

بار خدایا!

------------------------------------------------

بار خدایا:

از عشق امروزمان برای فرداهایمان چیزی کنار بگذار

برای آن روزی که فراموش کنیم عاشق بوده ایم...

به اندازه ی یک لبخند ...یک خاطره ...

یک نگاه...!

تنها به اندازه ی یک مشت !

چیزی کناربگذار

تا دوباره بشکفد

تا دوباره بشکفد وسیراب گرداند

تمام قلب و روحمان را.....

آمین...!

 

   *پاورقی:

ای دل بيا تا اندکی بهتر شويم

يا که اصلا آدمی ديگر شويم

از همين امروز هنگام نماز

با خدا قدری صميمی تر شويم

 

-------------------------------------------------------

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 10:48  توسط غریبی از شهر غم  | 

باران ...

همون لحظه ای که بغضت ترکید آسمون با دل تو همدردی کردو غرید فریاد میزدی

         

  ولی هیچ کس نمی شنید  فکر کردی که شاید این پاکی باران دل تو را هم پاک کنه

       

     و آرام بشی ولی انگار فایده نداشت و دلت بیشتر طوفانی می شد...

     

       ای کاش همیشه بباره...

      

      ای کاش ما هم مثل باران باشیم...  

  

        به همه آدم ها بباریم...

     

    دل هامون مثل باران پاک کنیم...

+ نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1385ساعت 10:56  توسط غریبی از شهر غم  | 

محبت گر شود پیدا به هر قیمت خریداریم × به یک لبخند زیبا می فروشیم زندگانی را

 

 

دختري به کلیه گروه خوني (((او مثبت ))) نياز فوري دارد .

 از كساني كه ميتوانند كمكي كنند خواهشمندیم خيلي فوري

 با اين شماره تماس بگيرند . ۰۹۱۵۵۴۷۴۳۲۴

چشم به ياري شما دوخته ايم.

از دوستان وبلاگ نويس صميمانه تقاضا دارم .

 اين اطلاعيه را در وبلاگشان درج كنند .

و در ليست مسنجر خود سند تو آل كنند .

شايد شما بتوانيد در اين امر قدم خيري بر داريد .

يادتان نرود . جان انساني در خطر است .

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 22:31  توسط غریبی از شهر غم  | 

بدون شرح ...

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 17:42  توسط غریبی از شهر غم  | 

!!!


در پی پیدا کردن کسی برو

که فقط واسه خودت بخواد تورو

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

از آن تترس که زندگیت تمام شود ،

از آن بترس که زندگیت را هنوز شروع نکـــــــرده باشی!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 11:5  توسط غریبی از شهر غم  | 

بدو شرح......................



+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 13:14  توسط غریبی از شهر غم  | 

محبت


نام تو رو آورده ام دارم عبادت ميكنم

گرد نگاهت گشته ام دارم زيارت ميكنم

دستت به دست ديگري از اين گذشته كار من

اما نمي دانم چرا دارم حسادت ميكنم

گفتي دلم را بعد از اين دست كس ديگر دهم 

 شايد تو با خودئ گفته اي دارم اطاعت ميكنم

رفتم كنار پنجره ديدم تو را با بگذريم 
 

چيزي نديدم اين چنين دارم رعايت ميكنم

من عاشق چشم تو ام تو مبتلاي ديگري

 دارم به تقدير خودم چنديست عادت ميكنم

تو التماسيم مي كني جوري فراموشت كتم

با التماس ولي تو را به خانه دعوت ميكنم

گفتي محبت كن برو باشد خداحافظ ولي 

 رفتم كه تو باور كني دارم محبت ميكنم


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 0:17  توسط غریبی از شهر غم  | 

خلوت يك شاعر


 

كاش در دهكده عشق فراواني بود

توي بازار صداقت كمي ارزاني يود

كاش اگر گاه كمي لطف به هم ميكرديم

مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود

كاش به حرمت دلهاي مسافر هر شب

روي شفاف تزين خاطره مهماني بود

كاش دريا كمي از درد خودش كم مي كرد

قرض مي داد به ما هرچه پريشاني بود

كاش به تشنگي پونه كه پاسخ داديم

رنگ رفتار من و لحن تو انساني بود

مثل حافظ كه پر از معجزه و الهامست

كاش رنگ شب ما هم كمي عرفاني بود

چه قدر شعر نوشتيم براي باران

غافل از آن دل ديوانه كه باراني بود

كاش سهراب نمي رفت به اين زودي ها

دل پر از صحبت اين شاعر كاشاني بود

كاش دل ها پر افسانه ي نيما مي شد

و به يادش همه شب ماه چراغاني بود

كاش اسم همه دختركان اينجا

نام گلهاي پر از شبنم ايراني بود

كاش چشمان پر از پرسش مردم كمتر

غرق اين زندگي سنگي و سيماني بود

كاش دنياي دل ما شبي از اين شبها

غرق هر چيز كه مي خواهي و مي داني بود

دل اگر رفت شبي كاش دعايي بكنيم

راز اين شعر همين مصرع پاياني بود


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 0:6  توسط غریبی از شهر غم  | 

غم و غربت


دیگه این شهر غریبه , دیگه این کوچه خلوت

چیزی

یادم نمی یاره جز غم و نکبت و غربت

 


+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 16:13  توسط غریبی از شهر غم  |